محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3429
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود ، وقتى حارث بن ابى ربيعه بيامد او را بر كنار كرد . پس از آن بسال ديگر او را بر عملش گماشت ، و چون خوارج به مداين آمدند جمعى از خودشان را سوى وى فرستادند كه صالح بن مخراق از آن جمله بود كه در كرخ با وى مقابل شد و لختى نبرد كردند آنگاه پياده شدند ، ابو بكر پياده شد خوارج نيز پياده شدند ، ابو بكر و يسار غلام وى عبد الرحمن بن ابى جعال و يكى از قوم وى كشته شدند و ديگر يارانش هزيمت شدند . فضيل بن خديج گويد : مردم كوفه پيش حارث بن ابى ربيعه رفتند و بانگ زدند و گفتند : « برون شو كه اينك دشمن ما نزديك رسيده كه كس را باقى نمىگذارد ، » پس او بيرون شد و سخت بى رغبت بود تا در نخيله فرود آمد و روزى چند آنجا ببود . ابراهيم بن اشتر به نزد وى به سخن ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و سپس گفت : « اما بعد ، دشمنى سوى ما آمده كه كس را وانمىگذارد مرد و زن و كودك را مىكشد و راه را نا امن مىكند و ولايت را به ويرانى مىدهد ، ما را سوى آنها ببر ، دستور حركت بده » گويد : پس حارث حركت كرد و در دير عبدالرحمن فرود آمد و آنجا بماند تا شبث بن ربعى پيش وى رفت و سخنانى از آن باب گفت كه ابن اشتر گفته بود و حارث حركت كرد اما كوشا نبود و چون مردم ، كندى وى را بديدند شعرى مىخواندند به اين مضمون : « قباع ما را عجيب به راه مىبرد « يك روز مىرود و يك ماه مىماند . » گويد : پس او را از آنجا حركت دادند و به هر منزلى كه مىرسيد مردم را نگه مىداشت تا به نزد او فغان كنند و دور سراپرده اش بانگ بر آرند . ده و چند روز طول كشيد تا به صراة رسيد و اين به وقتى بود كه پيشروان دشمن و نخستين سوارانشان آنجا رسيده بودند و چون خبرگيرانشان گفتند كه جمعى از اهل